حمد الله مستوفى قزوينى
199
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
75 خليفه رضا جويشان شد در آن * وزيرى دگر شد گزين آن زمان خطابش بُد عبد اللّه شيرزاد * رواجى پذيرفت از او كارِ داد ز بد دست قوم غلامان بريد * وز اين ز آن سران فتنه آمد پديد ورا نيز معزول كردند ازين * دگرباره گرگانى آمد گزين غلامان شدند دست « 1 » مطلق به كار * كسى را نبودى از ايشان گذار 80 پس از وى شجاع ابن قاسم به كار * ز بهر وزارت شدش اختيار خروج الدّاعى الى الحقّ حسن بن زيد الباقرى « 2 » به ملك طبر بود يك كاردار * بر املاك ديوان در آن روزگار ز حكام و ارباب آن جايگاه * ز بهر علفخوار شد رزمخواه شدند مردمان طبر همگروه * وز او جنگ جستند در دشت و كوه تبه شد به پيكارشان كاردار * ز فرمان كشيدند سر ز آن ديار 85 بجستند اميرى كه از فرّ او * توان از خليفه شدن جنگجو حسن ابن زيد آمد الباقرى * گزين پيش آن قوم در سرورى شدش داعى حقّ خطاب اندر آن * وز اين كار او رفت بر آسمان سپاه خراسان به پيكار او * به فرمان احمد نهادند رو به مردى از او جنگ جستند سخت * ولى او در آن گشت پيروزبخت 90 بر آمل از اين گشت پيروزگر * به سارى روان گشت از آن بوموبر دگرباره از طاهرى لشكرى * به پيكار او رفت با مهترى ولى منهزم گشت اين بار نيز * ز شادى « 3 » بشستند دست ستيز بر او راست شد كار ملك طبر * به رى كرد آهنگ و آن بوموبر محمّد كه بودش نسب جعفرى « 4 » * بدان مملكت رفت با لشكرى 95 بر آن مملكت گشت پيروزگر * درآورد آن ملك در زير پر محمّد كه ميكايلش بود باب * ز ملك خراسان بشد در شتاب
--> ( 1 ) ( ب 79 ) . دست - قدرت ( معين ) ( 2 ) ( عنوان ) . سب : حسن زيد الباقرى . ( 3 ) ( ب 92 ) ( دوم ) . سب : ز سارى . ( 4 ) ( ب 94 ) . سب : بشب جعفرى .